تبليغاتX
 رفاقت تعطیل

شبی در حال  مستی تکیه بر جای خدا کردم

نمی دانم کجا بودم چه ها کردم چه ها کردم

در آن لمحه ز مستی حال گردان شد

خدا دیدم وجودم محو وگریان شد

بخود فائق شدم مستی ز سر رفت

غرور آمد دلم از حد کم رست

خدا دیدم خودم را بندگی کو؟

کجا شد جبر و سختی بی خودی کو؟

زدم حکمی که لیلی کو ومجنون؟

زدم حکمی کجا شد جنگ وکو خون؟

چو مستی دست در جای خدا زد

به چنگیزان ونامردان قفا زد

به لیلی حکم عشق دائمی داد

به شیرین حق خوب زندگی داد

به مجنون آتشی از جنس دم داد

به فرهاد اهرمی کو هان شکن داد

چرا لیلی ومجنون باز مانند؟

چرا فرهاد از شیرین برانند؟

چرا وقتی که من مست وخدایم

چنان باشم که گویندم گدایم؟

در آن حالت که پیمانه پرم بود

شرابم همدم ودل ساغرم بود

من مست و خراب حالا خدایم

ز ضعف و هجرو غم ، حالا جدایم

به پیران وقت پیری می دهم جان

جوانان در جوانی قوت ونانپ

چرا آهو ز مادر باز ماند؟

چرا فرزند صیادش بنالد؟

چراها و چراها و چراها

شب قدرت گذشت وآرزوها

بسختی قامتم را راست کردم

گلوی خشک خود را صاف کردم

کنار بسترم پیمانه ای پر

ولی جیبم تهی از سکه ودر

شراب از سر برفته بی تا مل

نمی یابم اثر از تاج واز گل

همان مست ورهای رو سیاهم

غلط کردم که پی بردم خدایم!

 

شبي در حال مستي

 

 

سلام به همه دوست داران کارو

باید از همه دوستانی که به من لطف دارن و با نظر هایی که در مورد وبلاگ می دن تشکر کنم .

اگه نمی تونم زود زود آپ کنم باید ببخشید .

ممنون از همه دوستای گلم ....این هم مطلب قشنگ و زیبا و بسیار با معنا که تقدیم به شما میکنم  دوست دار همیشگی شما بهارو............

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای
ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم

 

در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای
پیرمردی کور و فلج درگوشه ای
مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای


پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم


دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای


پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای

بهر نان

 اینم یکی دیگه از این مطلب های خیلی خیلی ناز .........................

 

خداوندا

 

خدا وندا000!

 

اگر روزي بشر گردي

 

زحال بندگانت با خبر گردي

 

پشيمان مي شدي از قصه خلقت

 

از اينجا از آنجا بودنت !

 

 

خداوندا000!

 

اگر روزي ز عرش خود به زير آيي

 

لباس فقر به تن داري

 

براي لقمه ي ناني

 

غرورت را به زير پاي نا مردان فرو ريزي

 

زمين و آسمان را کفر مي گويي000 نمي گويي؟

 

خداوندا000

 

اگر با مردم آميزي

 

شتابان در پي روزي

 

ز پيشاني عرق ريزي

 

شب آزرده ودل خسته

 

تهي دست و زبان بسته

 

به سوي خانه باز آيي

 

زمين آسمان را کفر مي گويي000 نمي گويي؟

 

 

 خدا وندا000

 

اگر در ظهرگرماگير تابستان

 

تن خود را به زير سايه ي ديواري بسپاري

 

لبت را بر كاسه ي مسي قير اندود بگذاري

 

و قدري آن طرف ترکاخ هاي مرمرين بيني

 

واعصا بت براي سکه اي اين سو و آن سودر روان باشد

 

و شايد هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد

 

زمين و آسمان را کفر مي گويي000 نمي گويي؟

 

خدايا خالقا بس کن جنايت را تو ظلمت را000!

 

تو خود سلطان تبعيضي
تو خود يک فتنه انگيزي
اگر در روز خلقت مست نمي کردي
يکي را همچون من بدبخت

 

يکي را بي دليل آقا نمي کردي
جهاني را چنين غوغا نمي کردي

 

دگر فرياد ها در سينه ي تنگم نمي گنجد

 

دگر آهم نمي گيرد

 

دگر اين سازها شادم نمي سازد

 

دگر از فرط مي نوشي مي هم مستي نمي بخشد

 

دگر در جام چشمم باده شادي نمي رقصد

 

 نه دست گرم نجوائي به گوشم پنجه مي سايد

 

نه سنگ سينه ي غم چنگ صدها ناله مي کوبد0

 

اگر فريادهايي از دل ديوانه برخيزد
براي نا مرادي هاي دل باشد

 

خدايا گنبد صياد يعني چه ؟

 

فروزان اختران ثابت سيار يعني چه ؟

 

اگر عدل است اين پس ظلم ناهنجار يعني چه؟


به حدي درد تنهايي دلم را رنج مي دارد
که با آواي دل خواهم کشم فرياد و برگويم
خدايي که فغان آتشينم در دل سرد او بي اثر باشد خدا نيست ؟!
شما اي مولياني كه مي گوييد خدا هست و براي او صفتهاي توانا هم روا داريد!
بگوييد تا بفهمم
چرا اشك مرا هرگز نمي بيند؟

 

چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمي گويد

 

چرا او اين چنين کور و کر و لال است
و يا شايد درون بارگاه خويش کسي لب بر لبانش مست تنهايي


و يا شايد دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده مي گويم
خدا هرگز نمي باشد
من امشب ناله ني را خدا دانم

 

من امشب ساغر مي را خدا دانم
خداي من دگر ترياک و گرس و بنگ مي باشد


خداي من شراب خون رنگ مي باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هيچ است0

 

خدا پوچ است0

 

خدا جسمي است بي معني

 

خدا يک لفظ شيرين است
خدا رويايي رنگين است
شب است و ماه ميرقصد
ستاره نقره مي پاشد

 

و گنجشك از لبان شهوت آلوده ي زنبق بوسه مي گيرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته مي گريم
اگر حق است زدم زير خدايي000 !!!

 

عجب بي پرده امشب من سخن گفتم

خداوندا000


اگر در نعشه ي افيون از من مست گناهي سر زد ببخشيدم
ولي نه؟!
چرا من روسيه باشم؟

 

چرا غلاده ي تهمت مرا در گردن آويزد؟

 

خداوندا000
تو در قرآن جاويدت هزاران وعده ها دادي
تو مي گفتي كه نامردان بهشتت را نمي بينند
ولي من با دو چشم خويشتن ديدم
كه نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران كاخها ساختند

 

خداوندا بيا بنگر بهشت کاخ نامردان را0
خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت رابس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرمايد تو او را با صليب عصيانت مصلوب خواهی

 

کردولی من با دو چشم خويشتن ديدم پدر با نورسته خويش گرم ميگيرد برادر شبانگاهان مستانه از

 

آغوش خواهر کام ميگيرد نگاه شهوت انگيز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا

 

می لغزد
پس...قولت!
اگر مردانگي اين است
به نامردي نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستي به قرآنت بيالايم 000 !

 

 

                                                                                                « کارو »

 

تكيه بر جای خدا

تكيه بر جای خدا

شبی در حال مستی تكيه بر جای خدا كردم

در آن يك شب خدايا من عجايب كارها كردم

جهان را روی هم كوبيدم از نو ساختم گيتی

ز خاك عالم كهنه جهانی نو بنا كردم

كشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را

سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم

خدا را بنده ی خود كرده خود گشتم خدای او

خدايی با تسلط هم به ارض و هم سما كردم

ميان آب شستم سهر به سهر برنامه پيشين

هر آن چيزی كه از اول بود نابود و فنا كردم

نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم

كشيدم پيش نقد و نسيه، بازی را رها كردم

نمازو روزه را تعطيل كردم، كعبه را بستم

وثاق بندگی را از رياكاری جدا كردم

امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب

خدايی بر زمين و بر زمان بی كدخدا كردم

نكردم خلق ، ملا و فقيد و زاهد و صوفی

نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم

شدم خود عهده دار پيشوايی در همه عالم

به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پا كردم

بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتی اعظم

خلايق را به امر حق شناسی آشنا كردم

نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد و رمال

نه كس را مفتخور و هرزه و لات و گدا كردم

نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران

به قدرت در جهان خلع يد از اهل ريا كردم

ندادم فرصت مردم فريبی بر عباپوشان

نخواهم گفت آن كاری كه با اهل ريا كردم

به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر

ميان خلق آنان را پی خدمت رها كردم

مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را

نه شرطی در نماز و روزه و ذكر و دعا كردم

نكردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ايجاد

به مشتی بندگان آْبرومند اكتفا كردم

هر آنكس را كه ميدانستم از اول بود فاسد

نكردم خلق و عالم را بری از هر جفا كردم

به جای جنس تازی آفريدم مردم دل پاك

قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم

سری داشت كو بر سر فكر استثمار كوبيدم

دگر قانون استثمار را زير پا كردم

رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم

سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم

نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مكنت

نه جمعی را به درد بی نوايی مبتلا كردم

نه يك بی آبرويی را هزار گنج بخشيدم

نه بر يك آبرومندی دوصد ظلم و جفا كردم

نكردم هيچ فردی را قرين محنت و خواری

گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم

به جای آنكه مردم گذارم در غم و ذلت

گره از كارهای مردم غم ديده وا كردم

به جای آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون

به الطاف خدايی درد مردم را دوا كردم

جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعيض

تمام بندگان خويش را از خود رضا كردم

نگويندم كه تاريكی به كفشت هست از اول

نكردم خلق شيطان را عجب كاري به جا كردم

چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد

نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم

نكردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم

خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفا كردم

زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحر ليكن

چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها كردم

سحر چون گشت از مستی شدم هوشيار

خدايا در پناه می جسارت بر خدا كردم

شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم

خداوندا نفهميدم خطا كردم ....

 

                                                                                             کفرنامه کارو

 

نظر شما در بهبودی این وبلاگ کمک زیادی می کند.

 

  

 


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 6:55 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوست دارم

شکيلا Imageشکيلا Imageشکيلا Imageشکيلا Image


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 6:44 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط رضا زارعی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 6:24 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقدیم به خودم

پرواز را بیاموز.............

شادي را هديه كن حتي به كساني كه آنرا از تو گرفتند،

عشق بورز به آنها كه دلت را شكستند،

دعا كن براي آنها كه نفرينت كردند،

درخت باش بر غم تبرها،

بپر به كوري چشم خفاشها،

بهارشو و بخند كه خدا هنوز آن بالا با ماست


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 6:9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقدیم به خوذم


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 6:35 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اخرش عشق پیروز شد وووووووووووووووووووووو

باور کنید عزیزان  امروز به ارزوی چند سالمون رسیدیم

 

                         اومدنت تو زندگیش مبارکه

 


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ساعت 11:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط رضا زارعی در دوشنبه شانزدهم دی 1387 ساعت 1:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ایشواریا هم قشنگه واسه تو ...........

 .
                 در اين بازار نامردي به دنبال چه مي گردي ؟ نمي يابي نشان
                     هرگز تو از عشق و جوانمردي برو بگذر از اين بازار

                          از اين مستي و طنازي اگر چون کوه هم باشي

                                         در
اين دنيا تو مي بازي.
                                              ای روله بیکسم



 
Lee هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول


   پاسخ با نقل قول


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در دوشنبه شانزدهم دی 1387 ساعت 1:25 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوست دارم خودت اینو میدونی...............

سلام به عزیزان خودم .گل پسرها . دختر خانم های ناز ..چه خبر خوبید من مدتی مریض بودم و نتونستم بیام  خدمتتون همه خوبن ..خوب خدا رو شکر ....دلم واسه همه تنگ شده نزدیک به یک ماه نتونستم از خونه بیام بیرون  دلم یه ذره شده بود که بیام و واسه دل خودم بنویسم ولی خوب دیگه نشد حالا اومدم .... راستی نمیدونم یادتون هست یا نه گفتم دست من برکت داره یادنونه حالا دیگه شک نکنید  ج کرد شکر خدا ...الهی خوشبخت بشه و همه خوشبخت بشین ...دختری که تازه با من دوست شده بود یعنی شش ماه بود اونم ازدواج کرد ....دیگه ما اینیم ........باید برم کار دارم شعری تقدیم به شما با این عکس قشنگ خوش باشید ..........


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در دوشنبه شانزدهم دی 1387 ساعت 1:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بی وفایی رسم دنیاست .........

و اینست ضمانت روزگار ...

 

دخترک کور...

 پسرک دل به دختر کور بست ..

چون راز دل به دختر کور گفت ، چنین شنید :

یاری نخواهم مگر با چشم خود بینم  ...

و روزها گذشت ... روز ها ....روز ها .... و....

  از بیمارستان دخترک کور را احضار کردند برای عمل پیوند چشم !

و بعد ...

دخترک دیگر کور نبود ...

او  به دنبال  پسر دوران نابیناییش  می گشت  تا  لحظه هایشان را با هم قسمت کنند .... ولی هیچ نیافت .

تا اینکه ...

روزی دختر با جوان خوش هیکل ولی کور رو به رو شد  . بیچاره جوانک به دختر، دل بست  و چون راز دل-گفت ، چنین شنید :

مرا با  مردمان کور کاری نیست ...

و سنگ ها به حال پسر گریستند ...

او دل داد .... ولی دل نگرفت.... چشم داد تا که دل گیرد .... باز دل نگرفت ...


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 5:37 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اینم بسیار زیباست

متاسفانه عزیزان امروز ه در کشور زیبایی ما هر روز بدتر از دیرزو شاهد چنین بد بختی هایی هستیم و می بینیم .. ولی  خدایا این چه جهانیست .. .......

بهای نان: به خدا در کشور ما زیاد زیاد زیاد

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ...
ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای  ، نرم نرمک پیش رفتم  !
در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای ...
پیرمردی کور و فلج درگوشه ای ...
مادری مات و پریشان  ، همچنان پروانه ای ...
پسرک ،  از سوز سرما میزند دندان به هم !
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای ...
پس از ان سوگند خوردم مست  نروم بر در خانه ای !
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای ....


..............


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 5:35 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


امشب درباره کاروی بزرگ صحبت کردیم این هم یه نوشته زیبااز کارو

شعری که هرگز چاپ نشد ....

کفر نامه  کارو

شب است و ماه می رقصد ستاره نقره می پاشدنسیم پونه و عطر شقایق ها ز لبهای هوس الود زنبق های وحشی بوسه می چیند و من تنهای تنهایم در این تاریکی شب
خدایم آه خدایم صدایت میزنم بشنو صدایم
از زبان کارو فریادت دهم٬ اگرهستی برس به دادم
!

خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی

و لباس فقر بپوشی

و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی


زمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمیگویی؟

خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستانی
تن خسته خویش را بر سایه دیواری
به خاک بسپاری
اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرین بینی


زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!
خداوندا اگر با مردم آمیزی

شتابان در پی روزی

ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده و دل خسته
تهی دست و زبان بسته

بسوی خانه باز آیی
زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی
تو خود گفتی که نا مردمان بهشت را نمیبینند

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

که نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ میسازند
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت
بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت
مصلوب خواهی کرد

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
پدر با نورسته خویش گرم میگیرد

برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد

نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد

قدم ها در بستر فحشا می لغزد


خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو خود سلطان تبعیضی

تو خود فتنه انگیزی

اگر در روز خلقت مست نمیکردی
یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمیکردی
جهانی را اینچنین غوغا نمیکردی

هرگز این سازها شادم نمیسازد

دگر آهم نمیگیرد
دگر بنگ باده و تریاک آرام نمیسازد

شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد

من اما در سکوت خلوتت آهسته میگریم
اگر حق است زدم زیر خدایی
....!!!
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را
خداوندا تو می گفتی زنا زشت است و من دانم که عیسی زاده طبع زنا زاد خداوندیست
.
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را
زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کرد همچو تو یکسره من ترک وفا خواهم کرد
زین سپس جای وفا چو تو جفا خواهم کرد ترک سجاده و تسبیح و َردا خواهم کرد
گذر از کوی تو چون باد صبا خواهم کرد
هرگز این گوش من از تو سخن حق نشنید مردمان گوش به افسانهَ زاهد ندهید
داده از پند به من پیر خرابات نوید کز تو ای عهد شکن این دل دیوانه رمید
شِکوه زآین بدت پیش خدا خواهم کرد
درس حکمت همه را خواندم و دیدم به عیان بهر هر درد دوایی است دواها پنهان
نسخهَ درد من این بادهَ ناب است بدان کز طبیبان جفا جوی نگرفتم درمان
زخم دل را میِ ناب دوا خواهم کرد
من که هم می خورم و دُردی آن پادشهم بهتر آنست که اِمشب به همانجا بروم
سر خود بر در خُمخانهَ آن شاه نهم آنقدر باده خورم تا زغم آزاد شوم
دست از دامن طناز رها خواهم کرد
خواهم از شیخ کشی شهره این شهر شوم شیخ و ملاء و مُریدان همه را قهر شوم
بر مذاق همه شیخان دغل زهر شوم گر که روزی زقضا حاکم این شهر شوم
خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد
زکم و بیش و بسیار بگیرم از شیخ وجه اندوخته و دینار بگیرم از شیخ
آنقدر جامه و دستار بگیرم از شیخ باج میخانهَ اَمرار بگیرم از شیخ
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
وقف سازم دو سه میخانهَ با نام و نشان وَندَر آنجا دو سه ساقی به مهروی عیان
تا نمایند همه را واقف ز اسرار جهان گِرد هر چرخ به من مهلتی ای باده خواران
کف این میکده ها را زعبا خواهم کرد
هر که این نظم سرود خرٌم و دلشاد بُود خانهَ ذوقی و گوینده اش آباد بُود
انتقادی نبود هر سخن آزاد بُود تا قلم در کف من تیشهَ فرهاد بُود

تا ابد در دل این کوه صدا خواهم کرد....

پایان. امیدوارم خوشتون اومده باشه //////


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 5:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


به امید روز های خوش ........

سلام ..چه  خبرا کجیید همه خوبید //من امروز دیگه واسه اخرین با با اخرین نفر که خودتون بهتر میدونید با  چه کسای هستم دیدار کردم در این برخورد که اخرین برخوردم بود با امثال اونا و هرگز دیگه پیش نخواهد اومد واسه من خیلی ارزوها برام و براشون کردم ارزوی من خوشبختی و سلامتی برا همشون بود وامیدوارم چه اونا چه خدا منو مورد لطف و کرمشون قرار بدن و ببخشن و اونا همه موفقیت منو به قول توی اخبارا از خدایی منان خواستار شدند و من واسه همیشه با این کارا خدا حافظی کردم من تو این چند سال با خیلیا برخورد داشتم واز بخت بد من با هر کی هر جا می رفتم یه اشنایی می دیید ...  ولی امیدوارم خدا کمکم کنه و بتونم دیگه دنبال این کارا نرم خوشبختانه با اخرین نفذشون که دیدار کردم ادمی بود بسیار خوب زیبا ناز ووو چیزی که واسه من خیلی مهمه پولدار فاز یکی بود ولی از ش دل کندم به خاطر ایندم و امیدوارم بتونم اون چیزی باشم که خانواده و سایرین می خوان .. من تو این مدت به خدا شرمنده تمامی اعضای خانوادم شدم و بیشتر از همه گریه های ......................... ولی از خدا میخام منو ببخشه ..دوستای گلم دیگه در این تاریخ تموم شد ..راستی چیزی که یادم رفت من چیزی که واسم جالبه به جان خودم  اینه تو این مدت اگه با ۵۰ نفر برخورد داشتم کم کمش حدود ۳۵ نفرشون ازدواج کردن تو همون دورانی که با من بودن به خدا ....  جالبه امیدوارم همه خوشبخت بشن و سلامت ........ دیگه چی عزیزان من کار دارم باید برم کسی خونمون نیست باید برم........ دوستون دارم ///نظر بدیدن باشد کمبود نظر هم ندارم فکر نکنید 


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 5:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


امیدوارم خوشتون بیاد

این هم یه شعر زیبا تقدیم به تو که افتخار دادی و ما رو لایق دونستی:

يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او

پُر ز ليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي

وندر اين بازي شکستم داده اي

نشتر عشقش به جانم مي زني

دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق،دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو... من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پنهان و پيدايت منم

سالها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم

صد قمار عشق يکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت

غير ليلا بر نيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي

ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سر مي زني

در حريم خانه ام در مي زني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بي قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو ليلا کشته در راهت کنم::::::::


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 11:2 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقدیم به تو که داری نگاه میکنی عزیزم

اين هم عكس انتخابي يكي از دوستانم بود اميدوارم خوشتون بياد ـــــــــــ بد ترين رنگ دنيا دورنگيه اينو همه بدونيد ............... 
 
 
 
از خدا پرسیدند خدا جون چرا اول پسرا رو افریدی بعد دختر ها رو خدا جواب داد چون اول چکنویس کردم بعد پاکنویس!!!
__________________
الـــفبای عــــشق
Love's ABC's
عـــشق
Love
می پذیرد،کــنار می آید،هلـهله می کند،حـمایت می کند
ثروت مـی دهد،می بخشد،می بـالاند،یاری می رسـاند
Accept,Behaves,Cheers,Defends
Enriches,Forgives,Grow,and help
خطا کردن کاری انسانی است و اما تکرار آن از انسانیت به دور است
 
هرگز در زندگی اخم نکن چون ممکنه یه نفرفقط به لبخند تو زنده باشه....
__________________
هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود...
__________________
 

وقتي كسي نيست كه به اون فكر كني به اسمان بيانديش چون در اسمان كسي هست كه به تو فكر مي كند...
 
 
تو که خوشحالی دلم را شکستی بدان ای بیچاره کور، آن چه را که شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی
__________________
 
زندگي مثل بستني مي ماند، اگر نخوري اب مي شود . پس بخور و از شيريني ان لذت ببر!
__________________
 
 
چاکرتیم  
 


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 5:16 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقدیم به تو ................

حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه ......

اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است


روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند // ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند / گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند // آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند / عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند // خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد / عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد

زندگي سه چيز است : 1. اشكي كه خشك مي شود . 2. خنده اي كه محو مي شود . 3. يادي كه در ديار فراموشي مي ماند


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 4:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقدیم به دوست عزیزم ..........................


خصوصیات یه دختر خوب:

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه

یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه

یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری

یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو انقدر تو خرج نمی ندازه

یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) نکته تستی

یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش نه نه من غریبم بازی درآره

یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه

یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده

یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره

یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده

یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی)

یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره

یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره جت اسکی اسکیت و امثال اون در مقابل پسرها خودداری می کنه

یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند چی نمی کند

یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره

به طور کلی دختر خلاصه می شود در: غیبت بی نظیر - خود نمایی کلان - دورنمای جالب و کلوزآپ


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 7:38 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


**67*Number#
دايورت كردن در صورت اشغال بودن

**61*Number#
دايورت كردن در صورت عدم پاسخ گويي به شماره مورد نظر

**21*Number#
دايورت به شماره مورد نظر در هر حالت

#67#*
كنترل شماره اي به عنوان دايورت در صورت اشغال بودن گوشي ; تعيين گرديده است

#62#*
كنترل شماره اي به عنوان دايورت در صورتي كه شبكه دچار مشكل شده باشد يا آنتن نباشد تعيين گرديده است

#61#*
كنترل شماره اي به عنوان دايورت در صورتي كه به تلفن جواب داده نشود; تعيين گرديده مي شود

ديگر كدهـــــــــــــا:

#43#*
كنترل حالت انتظار مكالمه Call Waiting

#2640#*
كد رمز فعلي گوشي را نشان مي دهد كه در حالت عادي 12345 مي باشد

#746025625#*
نمايش سرعت Clock سيم كارت گوشي.اگر گوشي شما داراي حالت Sim Cloch Stop Allowed باشد به اين معنا خواهد بود كه گوشي شما مي تواند
در حالت كمترين ميزان مصرف باطري در حالت Standby قرار گيرد

#73#*
تايمر گوشي و همچنين تمام امتيازات به دست آمده در بازي ها را ريست ميكند

#67705646#*
در گوشي هاي مدل 3310 و 3330 لگوي شبكه يا همان IR-TCI را حذف مي كند

#0000#* و #9999#*
ورژن سيستم عامل گوشي تاريخ ساخت نرم افزار و نوع فشرده سازي را نشان مي دهد

#4720#*
گوشي را در حالت صداي كيفيت پايين قرار مي دهد و در عوض مصرف باطري را تا 30 درصد كاهش مي دهد براي غير فعال كردن اين حالت دو باره #4720#* را وارد مي كنيم

#3370*
حداكثر كيفيت صداي گوشي را به شما مي دهد حالت EFR مي باشد مصرف باطري را بالا مي برد براي غير فعال كردن اين حالت كد #3370# را به گوشي مي دهيم

#92702689#*
سريال نامبر گوشي تاريخ ساخت و فروش گوشي و تاريخ اخرين تعمييرات كه 0000 به معناي نداشتن تعمير قبلي مي باشد
براي خروج از اين حالت بايد گوشي را خاموش و بعد روشن كنيد مخصوص گوشي هاي 3660 و 3310

دكــــــــــــــــــــــمه هاي كاربردي:
منو+سبز+*
مستر ريست گوشي در حالتي كه گوشي به هيچ وجه بالا نياد گوشي را خاموش كرده و سه دكمه فوق را گرفته گوشي را روشن مي كنيم
تا زماني كه نوشته هاي مربوط به فرمت بياد بعد دكمه ها رو ول مي كنيم

دكمه Pen
رفتن به حالت Safe Mode گوشي را خاموش كرده و دكمه فوق را گرفته گوشي را روشن مي كنيم تا زماني كه برنامه گوشي بالا بياد


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 7:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


فقط به خاطر شکیلا

 

 

 

شکیلا 2

 

 

هيچ وقت مغرور نشو، برگها وقتي مي ريزند كه فكر ميكنند طلا شدند 

 

 

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت... بیچاره از این عشق سوختن آموخت... فرق من و پروانه در این است... پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت...
 

 

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر...
 

 

بنال ای دل که درد عشق آرد بمیر ای دل که مرگ زندگانی است دلی خواهم که از درد عشق بنالد اشک ریزد
 

 

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم... مرگ آنست که از خاطر تو محو شوم 
 

 

جاده خوشبختی تقریبا همیشه مسدود است؛ لطفاً کمی حوصله کنید تا به مقصد برسید.
 

 

ستاره ها وقتي ميشكنن ميشن شهاب اما دلي كه ميشكنه ميشه يه سوال بي جواب . . 
 

 

خدايا به آنان كه ادعاي عاشقي تو را دارند بياموز . . . كه بزرگترين گناه شكستن دل آدميان است ...
 

 

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش ؛ يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه
 

 

از هزاران یک نفر اهل دلند(ان هم تویی)ما بقی تندیسی از اب و گلند..
 

 

اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد 
 

 

یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست 
 

 

انواع بوس: 1.بوس صورت : دوست داشتن 2. بوس پيشاني : آرامش 3.بازو‌: شوخي كردن 4.لب : عاشق بودن 5. گردن : نياز داشتن 

 

زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که:با لبخندت زندگی می کنن.از نفست آرام می گیرندوبه امیدت زنده هستن


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 8:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


به یادش

سلام .. . چه خبرا  .......... جا داره  مرگ نا بهنگام بازیگر عرصه هنر و سینما  خسرو شکیبایی رو به شما دوستای گلم تسلیت بگم  روحش شاد و یادش گرامی

 

من بعد از مدت زیادی به میتونم بگم به کمی تا قسمتی از اررزو هام رسیدم ارزو که نمیشه گفت ولی بعضی  از چیز هایی که دو ست داشتم رسیدم و لی در هر حال  ادما نباید از تلاش های خود  دست بر داره منم ارزو میکنم ای کسی که به من افتخار دادی به هر انچه دوست داری برسی باشد .... دوست دار همیشگی شما ...........

 

 


 

نوشته شده توسط رضا زارعی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 7:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت